رنگش پریده است، رو به زردی یا شایدم سفیدی می زند.
طبق عادتش دو تا نودلیت درست می کند. یکی را این سر میز و دیگری را آن سر میز می گذارد. چوب هایش را بر میدارد نگاهی به بشقاب مقابل میکند میخورد نگاه میکند هوورت میکشد نگاه میکند می جود نگاه میکند قورت میدهد چشمانش را میبندد و با چند مشت آرام به سینه راه را برای غذا باز میکند.
بعد از نهارِ ساعت ۴ بعد ازظهر روی صندلی چوبی جلو شومینه می نشیند. تنها صدای تاب خوردن صندلی در خانه اش پیچیده.
و تو در را باز میکنی
بوی سرخ پررنگ در خانه می پیچد
اما، صندلی دیگر تاب نمیخورد...
ما را در سایت هم اکنون در تمام سینما های پایتخت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14