پر از بی تابیم اما تو از من تاب میخواهی؟

خرید بک لینک

نمیدانم

کدامین چهارشنبه بود که دستم را ول کردی، سر کدامین چهار راه، زیر کدامین باران، چندمین ساعت، چندمین ایستگاه... کدامیک بود را نمیدانم

ولی خوب میدانم که امروز چهار شنبه است هجدهم اسفند ۹۵، چهار راه ولیعصر، باران نمیآید، ساعت نزدیک های ۶ بعد از ظهر است، ایستگاه تئاتر شهر و من ولت میکنم، دستت که پیشکش است دلت را هم رها میکنم، دلم را پس میگیرم و سعی میکنم دیگر حوالی کوچه ی شما، زیر پنجره، کنار شیروانی، بغل درخت نارنجتان پیدایم نشود...

سعی میکنم دیگر برایت عکس نفرستم از حیاط خانمان، از کاکتوس کوچکم، از مقاله های در دست ترجمه و یا از شال گردن جدیدی که بافته ام...

سعی میکنم که از اتفاقات جدید زندگیم، اول از همه برای تو تعریف نکنم، از چتری های کوتاه شده ام، از پسری که در دانشکده نامش سکوت مطلق است، از خروس های پشت ویترین شریعتی، از مترو سواری های هر روزه ام، حتی از روز تولدم...

من همه ی سعیم را میکنم

ولی قول نمیدهم، ناسلامتی عمری را با هم گذرانده ایم.

در عوض تو قول بده یک پست خداحافظی در صفحه ات برایم بگذاری زیرش هم یک هشتگ #آبی_مطلق بزنی تا راحت تر، از این "یک عمر زندگی" دست بکشم!

هم اکنون در تمام سینما های پایتخت...

ما را در سایت هم اکنون در تمام سینما های پایتخت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:37

صفحه بندی